مرزها چگونه به ‏وجود آمدند؟
04/25/2016 | احمد صدیق احمدی

    جالبیت مقاله   |  

3.2

5/


ارزیاب کنندګان:21

"دولت شاهنشاهی فارس که در زمان داریوش به ‏منتهای درجه بزرگی خود رسیده بود، شامل بیست ایالت می ‏شد؛ از جمله: مصر، فلسطین، سوریه، فنیقیه، لیبیا... قفقاز، بابل، ماد، پارس[ایران]، باختر[بلخ امروزی]، رود سند... جزء این امپراتوری بود."1 اما بعد از مدت زمانی بسیاری از مناطق فوق به‏ تصرف اسکندر مقدونی(330ق.م) در آمد، تا جایی ‏که تخت جمشید شاهنشاه فارس را به ‏آتش کشید.

در سال 336ق.م اسکندر پس از مرگ پدرش فیلیپ دوم، بر تخت نشست. وی نزد ارسطو فیلسوف یونانی درس خوانده بود، و بعد از به ‏قدرت رسیدن با لشکر عظیمی که ترتیب داد، از گذرگاه روم شرقی(ترکیه کنونی) عبور نموده، ابتدا قلمروهای فارس و آریانای قدیم و بعد از آن بخش ‏های از مناطق هندوستان را به‏ تصرف خود در آورد. پس از مرگ اسکندر، رومیان که زیر سلطه‏ ی وی بسر می ‏بردند، سرزمین ‏های تصاحب شده ‏ای اسکندر را اشغال کردند؛ اما دیری نگذشته بود که روم دستخوش حوادث داخلی شد، تا این‏ که در سال 323م «کنستانتین» قدرت را به ‏دست گرفت و به‏ کشمکش‏ های روم پایان داد.

کنستانتین نخستین امپراتور بود که عیسویت را به‏ عنوان مذهب رسمی امپراتوری معرفی کرد. وی روم شرقی را بنام کنستانتینوپل(قسطنطنیه) به ‏عنوان پایتخت خود برگزید. سرانجام بعد از مرگ کنستانتین روم به ‏دو بخش-روم شرقی و روم غربی- تقسیم شد که با گذشت زمان اختلافات زیادی میان امپراتوری‏ های روم شرقی و روم غربی بر سر مسایل مذهبی به‏ میان آمد، در حالی ‏که قبل از آن هر دو امپراتور مذهب عیسویت را اختیار کرده بودند. این اختلافات باعث گردید که عیسویت به ‏دو مذهب(کاتولیک و ارتودوکس) متفرق گردد، چنان ‏که مذهب کاتولیک را امپراتوری روم غربی و مذهب ارتودوکس را امپراتوری روم شرقی(بیزانس) اختیار نمودند.

اما در شرق؛ در اوایل قرن هفتم میلادی جهان میان دو امپراتوری بزرگ-فارس و روم- تقسیم شده بود، و چندی بعد در سال 622م بود که نخستین دولت اسلامی در مدینه واقع در سرزمین جزیره عرب و به‏ دور از قلمروهای فارس و روم، ظهور کرد. دولت اسلامی نوپا آهسته آهسته همه سرزمین ‏های جزیره عرب را متصرف شد و در ظرف کمتر از 10 سال، جغرافیای خود را در نزدیکی قلمروهای فارس و روم در شمال رسانید. مسلمانان پس از شکست دادن فارس و روم قلمرو اسلام را از جانب غرب تا ‏جنوب غرب اروپا گسترش دادند. چنان ‏که طارق بن زیاد یکی از فرمانده‏ هان نام آور اموی، در سال 711م اسپانیا(اندلس) را فتح و اسلام را به‏ جای عیسویت در آن سرزمین نهادینه ساخت، تا این ‏که اقتدار مسلمین در اسپانیا تا سال 1492م(حدود 800 سال) به ‏درازا کشید.

دولت خلافت قبل از فتح اسپانیا تمام مناطق شمالی قاره افریقا را فتح کرده بود، چنان ‏که ابن خلدون تاریخ نویس نامدار مسلمان، در تاریخ خود می ‏نویسد: "اسلام مهم ‏ترين قدرتی بود که توانست نقش جهان بينی اسلامی را در افريقا، ايفا نمايد." وی می ‏افزاید: "گویند که إفریقِس بن قَیس بن صَفی از ملوک تبابِعه چون به‏ جنگ مغرب[جنوب اسپانیا] و افریقیه آمد و پادشاه جرجیس را کشت و شهرها بنا کرد، آن سرزمین را به ‏نام او(افریقیه) نامیدند؛ چون این نژادی از عجم ‏ها را دید و سخن گفتن ‏شان را شنید و به ‏اختلاف و تنوع لهجه‏‏ ها آگاه شد، در شگفت آمد و گفت: بربره ‏‏ای شما بسیار است! از این‏ رو آنان را بربر نامیدند؛ و بربره در زبان عربی آمیختن اصوات نامفهوم است، بگونه ‏ای که هنگامی شیر نعره زند به‏ آن گویند، بربرالاسد-نعره نامفهوم شیر-."2

در سال1095م مجلس کلیسا به ‏رهبری پاپ جنگی را علیه مسلمانان زیر عنوان «جنگ مقدس»، به‏ هدف اشغال بیت المقدس(فلسطین) راه‏ اندازی کرد که بعد از یک ماه درگیری، سرانجام «فرای بولونی» فرمانده صلیبی وارد بیت المقدس شد و به ‏قتل عام مسلمانان پرداخت. هرچند دامنه ‏ای جنگ‏ های صلیبی حدود 150 سال، در وقفه‏ های کم و زیاد دوام کرد، اما در نهایت فلسطین از تسلط مسلمانان بیرون کشیده نشد؛ زیرا سلطان صلاح الدین ایوبی به ‏این همه سلطه جویی ‏های صلیبیان، پایان بخشید.

همه آنچه را که در فوق بیان شد، نشان دهنده ‏ای گسترش قلمروهای قدرت‏ های بزرگ جهان بود که در گذشته هر قدرت جهانی به ‏اندازه ‏ای توان خود جغرافیا و به ‏تعبیر امروزی، مرزهای خود را گسترش و برعکس در نبود توان قلمروهایش را از دست می ‏داد. این واقعیت به ‏عنوان عرف جهانی نزد همه قدرت ‏ها شناخته می ‏شد، اما آنچه که اکنون به ‏عنوان مرزهای کشورها به ‏آن آشنایی داریم، از کجا و چگونه بوجود آمد؟ برای توضیح این مسئله به ‏ریشه‏ یابی آن خواهیم پرداخت:

بسیاری از مؤرخین به‏ این نظر اند معاهده وستفالیا(1648م) که به‏جنگ‏ های سی ‏‏ساله ‏ای مذهبی میان پروستانت‏ ها به ‏رهبری «مارتین لوتر» و کاتولیک ‏ها به ‏رهبری «امپراتور روم» پایان بخشید، نخستین معاهده ‏ای بود که پس از رنسانس میان کشورهای اروپایی عقد گردید، و در این معاهده کشورهای اروپایی برای نخستین بار به‏ جای هویت عیسوی(کلیسا) بیشتر خود را آلمانی، فرانسوی، انگلیسی می ‏پنداشتند؛ زیرا قبل از این اکثر ملت‏ های اروپا به‏ جای هویت ملی و وطنی، خود را عیسوی می‏ دانستند. بناً این معاهده وستفالیا بود که برای بار نخست نزدیک به 350 منطقه شاه‏ نشین آلمان را به‏ عنوان مناطق مستقل(کشور) به ‏رسمیت شناخت و نیز کشورهای فرانسه، اسپانیا و پرتغال را رسماً در امور داخلی از مداخله کلیسا مستقل و به ‏آن ‏ها هویت کشوری عطا نمود.

هرچند ناپلیون بعد از پیروزی در انقلاب فرانسه(1789م) تصور گسترش قلمرو را در سر داشت، ولی پس از شکست در روسیه نماینده‏ گان چهار قدرت بزرگ اروپایی(پروس، اتریش، انگلستان و روسیه) مناطقی را که ناپلیون آن را به ‏قلمرو فرانسه افزوده بود، دوباره مسترد و فرانسه را به‏ جغرافیای قبلی ‏اش برگردانیدند. گرچه معاهده وستفالیا قلمروهای مشخصی را برای قدرت‏ های توسعه طلب اروپا تعیین نمود، اما به ‏یک باره ‏گی جلوی این همه توسعه طلبی آن‏ ها را نگرفت، به ‏دلیل این ‏که قدرت ‏های فوق عرف جدیدی را زیر عنوان استعمار بوجود آوردند.

در اینجا باید یاد آور شد که تفاوت عرف جدید(استعمار) با توسعه طلبی که قبل از این میان قدرت ‏های اروپایی مروج بود، در این است که استعمارگران با در نظرداشت جغرافیای ظاهراً مشخصِ کشورهای ضعیف، به‏ جای علاوه نمودن مناطق مفتوحه به ‏قلمروهای خود، آن را استعمار می‏ کردند. به‏ این معنی که مردمی آن را به ‏عنوان طبقه دوم و سوم جامعه به ‏برده‏ گی می ‏گرفتند و نیز آن ‏ها را در کارهای شاقه و حتی در جنگ ‏ها می ‏گماشتند. علاوه بر این تمام داشته ‏های مادی آنان را به ‏تاراج می ‏بردند. این عرف تا قبل از جنگ جهانی اول و دوم به‏ پیش برده می ‏شد، و در این زمان بود که قدرت دیگری بنام ایالات متحده امریکا با عرف و اصطلاح جدیدی در سیاست بین المللی عرض وجود کرد.    

ایالات متحده امریکا پس از جنگ جهانی دوم به‏ عنوان قدرت برتر با اصطلاح جدیدی استقلال خواهی وارد عرصه سیاست بین المللی شد. این کشور ظاهراً مفکوره استقلال خواهی را به ‏هدف آزادی کشورها و نیز ملت ‏ها به ‏راه انداخت، اما در واقع هدف اصلی‏ اش سیطره و نفوذ در مناطقی که استعمارگران اروپایی از آن بهره می ‏جستند، بود.  

چنان‏ که تمام مناطقی که امروزه به‏ عنوان کشورهای عربی یا به ‏تعبیر دیگر کشورهای شرق میانه، شامل سوریه، عراق، اردن، فلسطین، دولت یهود(اسرائیل)، کویت، عربستان و... می ‏شناسیم تا قبل از سال 1916م جزء از قلمرو واحد خلافت عثمانی به ‏شمار می ‏رفت که با تفرقه‏ اندازی میان اعراب و دولت عثمانی توسط استعمارگرانی انگلیس و فرانسه همه ‏ای این مناطق زیر سلطه‏ ی آن ‏ها درامد.

برعلاوه اروپای شرقی(بالکان) به ‏شمول یونان که بیشتر از 10 کشور را در برمی ‏گیرد و نیز سرزمین ‏های کنونی شمال بحیره ‏ای سیاه-کریمه، چچینیا، ارمنستان و...- تا سال 1924م و قبل از سقوط خلافت عثمانی بخشی از قلمروهای مسلمانان به ‏شمار می ‏رفت. همچنین سرزمین ‏های سمرقند و بخارا-کشورهای آسیای میانه- و نیز بخش‏ های عظیمی از قاره افریقا شامل مصر، لیبیا، تونس، سودان، اتیوپی، سومالیا، مراکش(المغرب)، موریتانیا و... جزء از سرزمین ‏های مسلمانان بود که اکنون به‏ عنوان کشورهای ظاهراً مستقل، اما تحت نفوذ استعمار نوین(امریکا) قرار دارند.

باتوجه به ‏این همه شواهد تاریخی، مرزهای کنونی کشورها به ‏ویژه مرزهای سرزمین‏ های اسلامی در چارچوب جغرافیای مشخص تا قبل از جنگ جهانی دوم(1945م) به ‏چشم نمی‏ خورد، و این قواعد جدید ابتدا در اروپا آنهم به‏ هدف جلوگیری از توسعه طلبی یکدیگر شکل گرفت، تا این ‏که امریکا به ‏عنوان استعمارگر نوین پس از جنگ جهانی دوم با گسترش سلطه‏ ی نفوذش در بسیاری از کشورهای جهان به ‏ویژه سرزمین ‏های اسلامی، حس استقلال خواهی-که در واقع حس جدایی طلبی در میان مسلمانان است- را دامن زد، که این خود منجر به ‏تقسیمات ملت‏ ها به‏ ویژه امت مسلمان انجامید. چنان ‏که با مشاهده ‏ای به ‏نقشه جغرافیای سیاسی جهان، دیده می ‏شود که اکثر مناطق به‏ ویژه سرزمین‏ های اسلامی در قاره افریقا و آسیا، گاهی به ‏شکل مثلث و گاهی هم به ‏شکل مستطیل اما به‏ دلخواه استعمارگران ترسیم شده ‏اند. چرچیل نخست وزیر اسبق انگلیس زمانی ‏که مسئول مستعمرات انگلیس در شرق میانه بود، در یاد داشت‏ های خود می ‏نویسد: "من در ظرف چند ساعت مرزهای اردن را ترسیم و کشور کنونی اردن را بوجود آوردم!" این همان کاریست که آن ‏ها آرزوی دسترسی به‏ آن را داشتند که متأسفانه با سقوط خلافت به ‏آن دست یافتند.

منابع:

  1. دورانت، ویل؛ تاریخ تمدن؛ جلد اول پارس؛ فصل 13؛ ص 14.

  2. ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ جلد پنجم؛ سال چاپ 1383هـ.ش؛ ص 101- 102.



    جالبیت مقاله  
|  

3.2

5/


ارزیاب کنندګان:21



   ارسال نظر