نویسنده : عمر خالد
بعد
از روی کار آمدن نظام جدید به حمایت جامعه جهانی و در رأس آن امریکا، مبالغ زیادی از
کمکها-به تبلیغ بعضی شعارها-
به منظور اصلاح جامعه اختصاص داده شد. این شعارها از دیوارهای جادهها شروع تا رسانههای
صوتی و تصویری و به صورت سیمینارها و کنفرانسها
ارایه شده و هنوز هم ادامه دارند. اینکه چه مبالغی هزینه تولید
و پخش شعارها میشوند معلوم نیست؛ اما
باید دید که به این شعارها چقدر عمل شده است؟
باید
گفت: شعار دادن امروز به یک رسم بدون عمل تبدیل شده است. هر زمانیکه به افراد و اشخاص
بر خورد میکنیم، یا به تماشای
رسانهها و شبکههای مجازی مینشینیم،
سر تا پا شعارشان حرفهایی است که به نحوی
اغواءگر و فریبنده بوده،
جنبه عملی شدناش بسیار کم و در حد
شعار باقی میماند. واقعیت
این است که شعار و تولید آن بخشی از ترفند نظامهای
دموکراتیک برای گرفتن مشروعیت بوده و غیر از آن، دیگر هیچ کارآیی ندارد؛ اگرچه ترتیب
دهندهگان این نظریه معتقد به اصلاح تدریجی جامعه بدین
طریق میباشند؛ اما همان قولشان
هم غلط ثابت شده است؛ زیرا با وجود چنین حجمی از شعار و تبلیغات، وضعیت روزبهروز
خرابتر شده است.
درینجا اگر خواسته باشیم، عمل کرد حاکمان و دولتمردان افغانستان را بعد از شعارهای پر آب و
تابشان مورد بررسی قرار
دهیم، هیچ برابری با هم نداشته و ندارند، تنها مقصد عوامفریبی
مردم را با ترفندهای خاص داشته-که در این امر مؤفق هم
بودهاند- و متضرر اصلی کسانی بودهاند
که فریب این اغواءگریهای رهبران را خوردهاند.
تجربه شانزده ساله تطبیق نظام دموکراسی-سرمایهداری
مبین آن است که با شعارهای پر زرق و برق و خارج از توان نمیشود
به آن جنبه عملی داد و تنها یک شعار خشک و خالی بهجا میماند. رهبران منفعتطلب
افغانستان تنها در یک نقطهی زمانی خاص، خوب بلد هستند تا شعارهای مزهدار
سر دهند و بالای شانههای مردم سوار شده، آرای مفتی جهت رسیدن بهقدرت
را بهدست آورده و به محض تأمین اهداف پلیدشان، همه
چیز به باد فراموشی سپرده شده و انگار حرفی وجود نداشته است.
اگر خواسته باشیم از شعار تا عملکرد رهبران
حکومت وحدتملی را مورد غور قرار دهیم، در خواهیم یافت که
از روز شعارهای انتخاباتیشان تا رسیدن به چوکی قدرت، تفاوت آن بین زمین
تا آسمان است. مثلاً: آقای اشرف غنی شعارش مبارزه با فساد، حاکمیت قانون و بر قراری
عدالت به صورت یکسان و بلاء استثنای تعصبات قومی، سمتی و زبانی
بود؛ در حالیکه دیده میشود،
وی نتوانست به شعارهای خود جنبه عملی ببخشد، غیرجانبدارانه
و بدون در نظر گرفتن استثناء عمل کند؛ بلکه تنها قدرت خویش را به یک طیف خاص و خودش
منحصر کرد و اکثر رقیبان سیاسی خویش را به اشکال مختلف به انزوا کشانده و جنگهای
قومی و فرقهای را میانشان
شعلهور ساخت.
دیگر این که در ابتداء شعارهای همه کاندیدان این
بود که ما در سفرههای شما تغییر میآوریم
و برای جوانان زمینه کاری را فراهم میکنیم
تا دیگر نیازی مهاجرت به اروپا، امریکا و کشورهای همسایه نباشد. در صورتیکه
دیده میشود کدام تغییر مثبتی در حالت و زندگی مردم نیامده
است؛ بلکه همان لقمهی نان را هم از ایشان گرفته، حالت اسفبار
و مرگ تدریجی را به زندگی مردم فراهم کرده است، که این حالت باعث یأس و ناامیدی مردم،
به خصوص جوانان گردیده و هیچ دلگرمی برای ادامه زندگیشان
نمانده است.
تاریخ و جریانهای سیاسی، ثابت
ساخته اند که در پیش اکثر افراد از شعار تا عمل فاصلههای زیادی
وجود دارد و تنها چیزیکه برایشان مهم
و قابل اهمیت است و از آن به آسانی نمیگذرند، تأمین منافع شخصیشان بوده که حاضرند همهی مردم قربانی خواستههایشان گردند. آنچهکه امروزه سبب حال و احوال فعلی ما گردیده است، همین عدم تعهدی است که
تنها شعار دادن را یاد گرفته ایم، تا اینکه عملگرا باشیم و به شعارهای خالی از رسیدن به عمل اکتفاء میکنیم.